کۆمه‌ڵه‌ی شۆڕشگێڕی زه‌حمه‌تکێشانی کوردستانی ئێران -کومیته‌ی سوئیس

Donnerstag, 4. Oktober 2007

مروری کوتاه بر روند حادشدن اختلافات و جدائی اخیر در کومه‌له


بهمن علی‌یار

b.aliyar@komala.org

مهرماه 1386 سپتامبر 20007

حاد شدن اختلافات درونی کومه‌له در دوره اخیر و تشنجات و نا آرامیهایی که متعاقب آن در اردوگاههای کومه‌له پیش آمد، نگرانی و تاسف بسیار دوستان و دلسوزان کومه‌له و جنبش انقلابی خلق کرد را _ چه در کردستان و چه در میان جریانات و فعالان و مبارزان سیاسی در سطح ایران_ به همراه داشته است، اما آنچه تاسف آورتر و در عین حال جای سوال و ناباوری به‌مراتب بیشتری است، روشهای در پیش گرفته شده در جریان این تشنجات است. هرچند در انعکاس این ناآرامیها در روزنامه‌ها و سایتهای انترنتی، در موارد زیادی حقایق مربوط به آن تحریف شده، دامنه و ابعاد آن گسترده‌تر از آنچه که هست نمایانده شده، در نحوه‌ی تنظیم اخبار و گزارشهای مربوط به این تشنجات موذیگری بسیار به خرج داده شده و تلاش آشکاری برای خدشه‌دار کردن اعتبار و وجهه‌ی سیاسی کومه‌له از این رهگذر به چشم میخورد، اما حتی اگر درصد اندکی از آنچه در اینباره در روزنامه‌ها و سایتهای انترنتی و در افواه منعکس شده است، حقیقت داشته باشد_ که متاسفانه دارد_، برای همه کسانی که کم و بیش شناختی از کومه‌له دارند، وقوع چنین اتفاقاتی در مناسبات تشکیلاتی آن، غیر منتظره، دور از انتظار و به تبع آن سوال‌برانگیز است.

کومه‌له تصویر یک حزب سیاسی پخته و با تجربه، مسئول و جوابگو در برابر مردم و امر مبارزه، با افکار و دیدگاههای پیشرفته و امروزی، با کلاس و فرهنگ تشکیلاتی مترقی، و با مناسبات و سیستم حزبی سالم و دمکراتیک که هر مشکلی در آن امکان چاره‌جویی منطقی و اصولی میتواند داشته باشد را در اذهان از خود به جای گذاشته است.

این تصویر از ادعای بی پایه مبتنی بر خودستایی و مدال به سینه خود آویختن رهبران و دست‌اندرکاران این حزب به جامعه داده نشده، بلکه حاصل مشاهدات عینی خودشان از امتحان پس دادنهای کومه‌له در کوران مبارزه، در تندپیچهای تاریخی و نحوه بیرون آمدن این تشکیلات از بوته‌های آزمایشی است که در میدانهای مختلف و متنوع مبارزه سخت و پیچیده‌ی چند دهه‌ی اخیر بر سر راه فعالیتهای آن قرار گرفته است.

در حزبی با این پیشینه و با این غنای تجربی حتی در عرصه اختلافات و مبارزه درون تشکیلاتی، امر پیشبرد یک مبارزه درون حزبی چرا باید با این سرعت و در عرض چند ماه از همکاری و مشارکت طرفین اختلاف در کمیته‌ها و کمیسیونهای حزبی، به درگیری فیزیکی میان اعضا و پیشمرگان آن بکشد؟ چه منطقی میتواند تا این درجه سقوط را توجیه کند؟

جناح اپوزیسیون درون کومه‌له، علت را در نبود فضا و مناسبات دمکراتیک درون تشکیلاتی، استفاده رهبری کومه‌له از ابزارها و اهرمهای تشکیلاتی برای بستن دهان و شکستن قلم منتقدین، قلع‌وقمع مخالفین و دلایلی از این قبیل ذکر کرده‌اند. مروری گذرا بر اتفاقاتی که در مناسبات جریان اپوزیسیون با خط رسمی کومه‌له در عرض یکسال گذشته_ از کنگره یازدهم کومه‌له تا به امروز _ روی داده است، داده‌های کافی برای قضاوت درباره مشکلات فعلی کومه‌له و تجزیه و تحلیل آن بدست میدهد، در عین حال معیاری برای مقایسه ادعاهای جریان اپوزیسیون با عملکردهای واقعی آنها، سنجش صحت و سقم این ادعاها، و از این طریق تشخیص ماهیت واقعی این جریان است. مقطع برگزاری کنگره یازدهم کومه‌له از آن جهت اهمیت دارد که از یک طرف سرآغاز برملاشدن نقشه‌های پنهانی جریان اپوزیسیون و برگشتن ورق به ضرر آنها در درون تشکیلات، و از طرف دیگر مقطعی بود که در آن وجود اختلافات درونی در کومه‌له مرزهای تشکیلاتی را پشت سرگذاشت و در خارج از حزب انعکاس یافت.

کنگره یازدهم کومه‌له آذرماه سال گذشته (نوامبر 2006) برگزار شد. جناح اپوزیسیون از مدتها قبل برای این کنگره به شیوه خودشان "تدارک" جدی دیده بود. این تدارک به شیوه‌ی سالم و اصولی از طریق بیان نقطه نظرات و دیدگاههایشان، ارائه راه‌حلها و پیشنهادات سازنده برای طرح در کنگره و از این طریق جلب حمایت و پشتیبانی اعضا نبود، بلکه از حدود یکسال و نیم قبل از کنگره بطور پنهانی و با بهره‌گیری از شیوه‌های ناسالمی که ذکر جزئیات آن در این نوشته نمی‌گنجد، برای خودشان یک تشکیلات زیرزمینی در کومه‌له ایجاد کرده بودند. در این مدت از طریق جلسات پنهانی و محافل شبانه، و با روشهای ناسالم از قبیل شخصیت‌ شکنی، دشمن‌تراشی، ناراضی‌تراشی، تهدید، وعده و وعید و نظائر اینها، تلاش بسیار کرده بودند که جمع هرچه بیشتری از اعضا را به دور خود گردآورند تا بتوانند در هنگام انتخابات نمایندگان کنگره، سهم بیشتری از این نمایندگان را به خود اختصاص دهند و از این طریق موقعیت قابل اتکاتری در کمیته مرکزی منتخب این کنگره بدست بیاورند و حتی به خود وعده پیروزی در این کنگره را داده بودند.

قبل از انتخابات نمایندگان کنگره و از طریق برگزاری چند سمینار رسمی و آزاد درون حزبی، مسائل تا حدود زیادی با اعضا در میان گذاشته و در نتیجه طرح‌های آنها که از هیچ پایه سیاسی و حقانیت تشکیلاتی برخوردار نبود به درجات زیای خنثی شد، در نتیجه بسیار کمتر از آنچه انتظارش را داشتند و برایش تلاش کرده بودند، توانستند نماینده به کنگره بفرستند. در جریان جلسات کنگره نیز تحلیلها، نقطه نظرات و بحثهائی که پیرامون مشکلات و مسائل مورد اختلاف درون تشکیلاتی مطرح نمودند، مورد انتقاد جدی کنگره قرار گرفت و با قاطعیت رد شد. در مجموع ورق طوری به ضرر آنها برگشته بود که در جلسات پایانی کنگره ‌و به هنگام انتخاب کمیته مرکزی جدید برای کومه‌له، هیچکدامشان خود را برای احراز این موقعیت کاندید نکردند و تحریم و مقاومت منفی را بر قبول نتائج انتخابات ترجیح ‌دادند. باوجود اینها به منظور جلوگیری از دودستگی و قطبی شدن تشکیلات بر پایه مباحث ناکافی و تبیین نشده و موضعگیریهای زودرس، به منظور دادن فرصت بیشتری برای طرح بحثهای واقعی و محتوائی و به خاطر احساس مسئولیت در مورد وحدت کومه‌له و تأمین مشارکت طیف هرچه فراگیرتری از رفقا در رهبری کومه‌له، رفقای اکثریت_ که کاملا در موقعیت بالادست هم قرار داشتند_ پیشنهادی را مبنی براینکه: در این کنگره از انتخاب کمیته مرکزی جدید صرفنظر کنیم و به جای آن کنگره بعدی کومه‌له یعنی کنگره دوازدهم را در عرض حداکثر یک سال آینده برگزار نماییم، پذیرفتند و به این ترتیب با مقدم کردن وحدت حزبی از حق کاملا دموکراتیک خود صرفنظر کردند. قرار شد در این فاصله مسائل و مباحث مورد اختلاف بتواند به روشنی در تشکیلات طرح شده و به بحث و بررسی گذاشته شود و کمیته مرکزی فعلاً موجود (که منتخب کنگره قبلی بود) بدون تغییر تا کنگره دوازدهم به کار خود ادامه دهد. این پیشنهاد با اکثریت بسیار بالایی مورد قبول کنگره قرار گرفت.

در راستای این پیشنهاد، بعد از کنگره، در اولین پلنوم کمیته مرکزی کمیسیونی برای تدارک سیاسی کنگره دوازدهم و هدایت مباحثات پیرامون مسائل مورد اختلاف در درون تشکیلات، انتخاب گردید. نقشه عمل دقیق و مرحله بندی شده‌ای که مورد توافق جناح اپوزیسیون نیز بود، در این پلنوم تدوین شد و به اتفاق آراء به تصویب رسید و نفرات اصلی جناح اپوزیسیون (آقایان عمر ایلخانیزاده و رضا کعبی) نیز جزو اعضای این کمیسیون انتخاب شدند.

جناح اپوزیسیون بعد از کنگره، به جای طرح و بررسی نظرات و بحثهای خود و نوشتن و سمینار گرفتن که مرتبا از طرف کمیته مرکزی تشویق می‌شد، بنای ناسازگاری تشکیلاتی، کارشکنی در انجام وظایف و اخلال در ارگانهای حزبی را گذاشتند و ابدا سراغ بحثهای نظری و سیاسی را هم نگرفتند. در همین پلنوم بعد از کنگره، به هنگام انتخاب اعضای دفتر سیاسی، آقایان رضا کعبی و عمر ایلخانیزاده‌ که قبلاً عضو دفتر سیاسی کومه‌له بودند، یکی نگران از اینکه ممکن است در این انتخابات رای نیاورد و دیگری با وجود اصرار رفقای کمیته مرکزی و به عنوان ادامه سیاست تحریم و فشار تشکیلاتی، از کاندید شدن برای دفتر سیاسی امتناع ورزیدند و کسانی دیگر برای این پست انتخاب شدند. اما بعد از انتخاب دفتر سیاسی جدید، خود و طرفدارانشان چنان پیراهن عثمانی از انتخاب نشدنشان برای این پست ساختند که هنوز هم تبلیغات پیرامون آن و ادعای اینکه حذفمان کردند خاتمه نیافته است. طوری ادعا میکنند که "حذف"مان کردند که انگار انتخابات در این حزب نباید معنی واقعی داشته باشد و یا اینکه این موقعیت برای ایشان مادام العمر بوده و یا عدم انتخاب یک فرد برای یک دوره در دفتر سیاسی باید غیرممکن باشد. در حالیکه در کومه‌له‌ همیشه‌ چنین بوده که‌ رفقایی که‌ برای احراز موقعیتی کاندید شده ولی رأی کافی نیاورده‌اند، هیچگاه به گروکشی و باج­خواهی متوسل نشده و پابند این بوده‌اند که‌ نتائج انتخابات را با گشاده‌روئی بپذیرند. ضمنا یادآوری میشود در همین پلنوم بود که به اتفاق آراء تاریخ برگزاری کنگره دوازده تعیین شد و به این ترتیب برای دومین بار دوستان شرکت در کنگره را در برنامه کار خود داشتند.

چوب لای چرخ فعالیت ارگانهای حزبی گذاشتن، سیاست رسمی آنان بعد از کنگره یازده بود، این عملکرد را در همه ارگانهایی که آنها در آن دارای نفوذی بودند و به هر نسبتی که توان و امکان آنرا داشتند، از آنان مشاهده کردیم. از نمونه‌های کارشکنی و اخلال در کار ارگانهای حزبی که در ابعاد خارج از تشکیلات قابل مشاهده و قضاوت است، جاروجنجالی بود که کمیته اسکاندیناوی، زمستان سال گذشته در تشکیلات خارج کشور به راه انداخت و وضعیتی بود که قبل از سرقت امکانات استودیوی سوئد در تلویزیون روژهه‌لات پیش آورده بودند. آنها با در پیش گرفتن این سیاست میخواستند نشان دهند که در صورت برآورده نشدن خواسته‌هایشان، قدرت فلج کردن تشکیلات را دارند و از این طریق میخواستند از کومه‌له باجگیری کنند. این باجگیریها را چند ماه بعد در جلسات رسمی مذاکره در درخواستهای دیگری مطرح کردند از قبیل اینکه در کنگره دوازدهم باید کمیته مرکزی را از طریق توافق قبلی روی یک لیست تعیین نمود و سپس دفتر سیاسی را نیز به همین ترتیب براساس همین گونه سازشها، از پیش مورد توافق قرار داد که طبیعی است در این حالت نه انتخابات آزاد و نه کنگره حزبی و مشارکت اعضا و نمایندگان آنها در تعیین سرنوشت کومه‌له محلی از اعراب نمیداشت. جالب است یادآوری کنیم که حضرات در عین حال در انظار عمومی از موعظه در مورد رفرم و مدرن کردن ساختارهای حزبی هم غافل نمی‌ماندند!!.

باری، وقتی در پیشبرد این روشها آنطور که خود انتظار داشتند توفیق حاصل نکردند، چهار ماه بعد و در پلنوم دوم کمیته مرکزی، یک گروه‌بندی درون حزبی غیراساسنامه‌ای را در حزب تشکیل دادند. در این پلنوم بنام "اقلیت کمیته مرکزی کومه‌له" اعلام موجودیت کردند اما عملکرد واقعی آنها در تشکیلات، کارکردن به شکل یک حزب در حزب تمام عیار بود. آنها هدف خود از ایجاد این اقلیت را رفرم واصلاحات در کومه‌له اعلان کردند اما تنها چیزی که در این مدت مطلقاً سراغش را نگرفتند، همان رفرم و اصلاحات بود.

با اعلام این اقلیت در کومه‌له به جای اینکه کار در کمیسیون تدارک کنگره را جدیتر دنبال کنند، به بیان نقطه نظرات و دیدگاههایشان برای تشیکلات بپردازند، راه حلها و پروژه‌هایشان برای اصلاحاتی را که ادعایش میکردند، به تشکیلات ارائه دهند و پیگیرانه خود را برای کنگره که بالاترین مرجع سیاستگذاری و تصمیم گیری در حزب است و بیش از چندماهی به برگزاری آن باقی نمانده بود، آماده کنند، همان سیاستی را ادامه دادند که از چند ماه قبل در پیش گرفته بودند: به لحاظ عملی کار تخریب فعالیتهای حزبی و فلج کردن تشکیلات را با شدت و حدت بیشتر ادامه دادند و به لحاظ تبلیغی در سطح انترنت و نشریات و روزنامه‌های غیر حزبی کوشیدند چهره‌ای کریه از مناسبات تشیکلاتی کومه‌له نشان دهند. در این خصوص هیچ مرزی از اخلاق و پرنسیپ سیاسی را رعایت ننمودند:

o از نبود دمکراسی درون تشکیلاتی و ایجاد محدودیت در بیان نظرات و عقاید و ممنوعیت انتقاد در سیستم تشکیلاتی کومه‌له دم زده‌اند، در حالیکه خود در نوشته‌ها و مصاحبه‌هایشان هرچه بر قلمشان جاری شده و هرچه بر زبان آمده به کومه‌له و دست اندرکاران کومه‌له نسبت داده‌اند(1)

o از ممانعت از دگراندیشی و اعمال فشار بر اندیشه‌ی نو در کومه‌له سخن به میان آورده‌اند. آنها صدها صفحه اتهام و لجن پراکنی و حتی بدوبیراه شخصی علیه کومه‌له و رهبران و ارگانهای کومه‌له سیاه کرده‌اند بدون اینکه کوچکترین نشانه‌ای حتی در حد تیتر و عنوان از آن تازه‌هایی که به کومه‌له آورده‌اند، در هیچ کجای ادبیات و اظهارنظرهای آنان به چشم بخورد. آیا این دوستان میتوانند گالیله‌هایی را که در برابر دستگاه تفتیش عقاید کومه‌له با پا دایره روی زمین می‌کشند، به جامعه معرفی کنند؟

o اتهام قبضه کردن اختیارات و ارگانهای اصلی کومه‌له در دست عده‌ای را زده‌اند، درحالی که خود تا آستانه انشعاب از کومه‌له در اصلی‌ترین ارگانهای کومه‌له پست و مسئولیت در سطح بالا را داشته‌اند.

o از وجود مناسبات مجاهدینی در کومه‌له میگویــــند ولی خود به طور رسمی و در سر میز مذاکره درخواست تعیین کمیته مرکزی و دفتر سیاسی کومه‌له را با توافق طــرفین اختلاف_ نه از طریق انتخابات و رای نمایندگان کنگره_ مطرح می‌کنند.

o اطلاعات و اسرار درونی کومه‌له را در اختیار عده‌ای قلم به دست معلوم الحال قرار داده‌اند تا از آنها شخصیت و صاحبنظر سیاسی بتراشند و انتقامجوییهای سیاسی آنان از کومه‌له را ملاک پشتیبانی اجتماعی از خود قرار دهند.

o ...

o ...

در هرچه کریه‌تر نشان دادن مناسبات تشکیلاتی کومه‌له "روش گوبلز"(2) را در پیش گرفتند. در نوشته­هایی که منتشر کردند که از هیچ تحریف، تهمت، خلاف حقیقت گویی، شانتاژ و عوامفریبی ابا نکردند.(3) آنها از این کار هدف معینی را تعقیب میکردند. آنان با پرچم رفرم و اصلاحات در کومه­له به میدان آمده بودند اما در دنیای واقعی هیچ ایده­ای برای رفرم در کومه­له نداشتند و ندارند که به جامعه ارائه دهند. اگر آنها موفق میشدند تصویر کریهی را که در تبلیغات خود از کومه­له به دست داده­اند به افکار عمومی بقبولانند، پذیرفتن اینکه حزبی با چنین مناسباتی احتیاج مبرم به اصلاحات در سیستم خود دارد، توضیح و استدلال زیادی نمی­خواست، در نتیجه میتوانستند اصلاح طلبی خود را بدون اینکه توضیح چندانی درباره مضمون و محتوای این اصلاحات بدهند، به تایید دیگران برسانند و نفوذ و اعتباری برای خود بدست آورند. آنها این راه را در پیش گرفتند.

از زمان اعلام موجودیتشان بعنوان اقلیت کمیته مرکزی در کومه­له تا به امروز، به غیر از یک نوشته‌ چند صفحه­ای نامنسجم و بی سروته که به منظور بیان دیدگاهها و مواضعشان در اوایل کار منتشر کردند، حتی یک کلمه در توضیح مضمون اصلاحاتی که وعده­اش را داده­اند، بیان ننموده­اند در حالیکه دنیا را از ضرورت اصلاحات در کومه­له پر کرده­اند.

جریان اپوزیسیون با این روشها به برگزاری کنگره دوازدهم نزدیک میشد. کنگره مرجع نهایی اینگونه سیاستگزاریها و تصمیم­گیریها در حزب است. در آنجا نقطه نظرات، راه حلها و پیشنهادها به معرض قضاوت و سپس رای نمایندگان تشکیلات گذاشته میشود و آنچه کنگره تصمیم بگیرد برای همه لازم الاجرا است. آنان جرات نکردند خود را به محک این آزمایش بزنند. نه بحثی برای گفتن داشتند و نه طرحی برای ارائه به کنگره، به علاوه اگر به­عنوان یک اقلیت حوزه­های انتخاباتی مستقل خود را نیز تشکیل میداده و بر اساس آن نماینده به کنگره می­فرستادند، همانطور که کمیته مرکزی چندین بار این حق را به آنها داد، وزن واقعی آنها در تشکیلات معلوم و همه ادعاهای آنها در این مورد افشا میشد. اما در این فاصله دوستان طرف سوم پادرمیانی کرده و برای ایجاد وحدت مجدد در کومه­له پا پیش گذاشتند. در مذاکراتی که با حضور دوستان طرف سوم صورت گرفت سرانجام برروی منحل کردن اقلیت، دست برداشتن از مشاجرات انترنتی، تعهد به ضوابط حزبی و غیره توافق نموده و سندی را در این مورد امضا کردند و از جمله یک بار دیگر در قبال شرکت در کنگره دوازدهم متعهد شدند.

برای اینکه اقلیتهای تشکیلاتی بتوانند با وزن واقعی خود در کنگره­ها شرکت کنند، در اساسنامه کومه­له این حق برای آنها در نظر گرفته شده که به هنگام انتخاب نمایندگان کنگره، حوزه­های مستقل انتخاباتی تشکیل دهند. حق تشکیل حوزه­های انتخاباتی مستقل برای این اقلیت نیز، جزو بندهای آیین نامه برگزاری انتخابات نمایندگان کنگره دوازدهم نوشته شده بود، آنها خود با این استدلال که در حال انحلال این اقلیت هستیم و چشم انداز توافق را در این زمینه روشن می­بینیم و در صورت توافق، حوزه­های مستقل انتخاباتی موضوعیتی نخواهد داشت، خواستار حذف این بند از آیین نامه برگزاری انتخابات نمایندگان کنگره شدند.

مذاکرات به نتیجه رسید و آنها توافق کردند که اقلیت اعلام شده را منحل کنند و این توافق طی اطلاعیه­ای از طرف کمیته مرکزی کومه­له_ که مورد تایید آنان نیز بود_ رسماً اعلام شد. آیین نامه برگزاری انتخابات کنگره نیز بین اعضا توزیع گردید و انتخابات نمایندگان کنگره پروسه­ی عادی خود را آغاز کرد. اما آنان که از میزان آرائی که میتوانستند به دست آوردند سخت نگران بودند، شروع به غرولند در مورد کنگره و ضرورت عقب انداختن آن برای تأمین وحدت و همدلی بیشتر در کومه­له!! کرده و نهایتا زیر همه توافقات زده و حتی از اعلام رسمی انحلال اقلیت نیز سرباز زده و بالأخره یک روز قبل از برگزاری انتخابات نمایندگان کنگره اطلاعیه بیرونی صادر کرده و اعلام کردند که اقلیتی را که تشکیل داده بودند منحل نکرده­اند و انتخابات نمایندگان این کنگره را نیز تحریم خواهند کرد. انتخابات برگزار و نمایندگان کنگره تعیین شدند.

در فاصله کوتاهی که به آغاز کار کنگره باقی مانده بود هیئتهای مختلفی از شخصیتهای سیاسی منفرد و احزاب و جریانات کردستان برای پا درمیانی و حل مشکل به اردوگاههای کومه­له آمده­ و مذاکراتی را با هر دو طرف انجام دادند. همه این هیئتها بلااستثنا تحریم انتخابات کنگره از طرف جناح اپوزیسیون را غیرمنطقی دانسته و خواهان شرکت آنها در این کنگره شدند. درخواست و شرط اپوزیسیون برای مشارکت در کنگره در این مذاکرات این بود: کمیته مرکزی و دفتر سیاسی کومه­له را قبل از تشکیل کنگره در سر میز مذاکره و در توافق با همدیگر _ نه بر اساس رای نمایندگان کنگره _ برگزینینم و تازه ميخواستند برای آنان سهمی کاملا غیرواقعی نیز درنظر بگیریم. (4)

آنها به دقت از میزان نفوذ خود در میان اعضا و وزن واقعی­شان در تشکیلات خبر داشتند و در صورت شرکت در کنگره هیچ راهی برایشان باقی نمی­ماند جز اینکه مانند هر اقلیت مسئول و پابند به موازین دموکراسی به سهمی واقعی که در کنگره پیدا میکردند قناعت نمایند. تحریم کنگره هرچند یک پیمان­شکنی آشکار و با عذری کاملاً ناموجه بود، اما این حسن را برایشان داشت که از این طریق و از طریق طومارهای قلابی و آمارهای ساختگی و دلبخواهی(5)، میزان نفوذ و وزن واقعی­شان در تشکیلات را برای افکار عمومی تا حدودی مبهم نگه دارند. تنها با چنین ترفندی_ و البته با چاشنی درجه بالایی از عدول از پرنسیپهای کومه­له_ آنها میتوانستند چنان مطالبات غیردموکراتیک و عشیره­ای را بر سر میز مذاکره مطرح کنند. طبیعی بود چنین درخواستهایی در فرهنگ حزبی کومه­له نمی توانست محلی از اعراب داشته باشد و با وزن واقعی آنهای نیز کوچکترین تناسبی نداشت. آنها نیز خود این را می­دانستند و چه بسا که عمدا پیشنهادهای کاملا غیرقابل قبولی را مطرح میکردند تا هیچگونه توافقی به دست نیاید. به این ترتیب کنگره دوازدهم کومه­له باوجود تشویقها و دعوتهای مکرر رهبری کومه­له بدون حضور آنان برگزار شد.

وقتی آنها از این راه نیز توفیقی حاصل نکرده و از برگزاری کنگره اطمینان پیدا نمودند، روش دیگری در پیش گرفتند. کوشیدند با ایجاد تشنج و نا آرامی در اردوگاههای کومه­له که محل برگزاری کنگره بود، وضعیتی بیافرینند که برگزاری کنگره عملاً غیر ممکن بشود. به این منظور دست به یک رشته اقدامات خرابکارانه زدند:

o مشروبخواری کرده و اسلحه بر دوش در دسته­های کوچک و بزرگ در اردوگاه گشت میزدند، تجمعات نالازم به وجود می­آوردند و حرکات و رفتارهای تحریک آمیز از خودشان نشان میدادند تا فضای رعب و وحشت ایجاد کنند یا کار به درگیری و تشنج بکشد.

o تعدادی از سلاحهای سازمانی یکی دو تا از مقرهای کومه­له را به سرقت بردند.

o زمان و مکان دقیق برگزاری کنگره را که به دلایل امنیتی در تمام کنگره­های تاکنونی کومه‌له با حساسیت و وسواس کامل همیشه مخفی نگه داشته شده است، به انترنت دادند و روزانه گزارشهایی در این رابطه در انترنت و برخی روزنامه­های کردستان عراق پخش می­کردند.

o با دستبرد زدن به استودیوی تلویزیون روژهه­لات در سوئد، تلویزیون را از کار انداختند.

o یکی دوشب بعد، دیرهنگام اقدام به وارد شدن به استودیوی دیگر تلویزیون در اردوگاه مرکزی به منظور دزدیدن یا از کار انداختن دستگاههای آن کردند که کشف شد و نافرجام ماند اما تشنجی بزرگ را به همراه داشت که با تلاش و هوشیاری بسیار تحت کنترل در آمد و از بروز یک فاجعه جلوگیری شد.

کنگره دوازدهم در چنین فضایی و در چنین شرایطی برگزار شد و به کار خود خاتمه داد. حفظ امنیت، جلوگیری از و یا کنترل تشنجاتی که به راحتی میتوانست در اردوگاههای پیشمرگان مسلح به فاجعه­ای تبدیل شود، در عین حال پیشبرد منظم و پیش بینی شده کار کنگره، درجه بالایی از دقت، هوشیاری، دور اندیشی و احساس مسئولیت، قاطعیت و مدارای همزمان، همه جانبه­نگری و... را لازم داشت که رعایت تو‌أمان همه این فاکتورها باهم کاری در حد راه رفتن و حفظ تعادل روی طناب بود. اما رهبری و کادرها و پیشمرگان کومه­له به بهترین نحو از عهده این مهم برآمدند و کنگره به­طور موفقیت­آمیز به کار خود پایان داد.

اقدامات خرابکارانه آنها بعد از خاتمه کنگره هم ادامه پیدا کرد. تدوام تشنج­آفرینی­های آنها اوضاع را تا حدودی از کنترل خارج کرد و به چند مورد برخورد فیزیکی میان پیشمرگان انجامید. این برخوردها نیز به ضرر آنها تمام شد زیرا نیروی آنان به مراتب کمتر بود، در نتیجه از حکومت منطقه کردستان درخواست کردند که برای کنترل اوضاع، به اردوگاههای کومه­له نیرو بفرستند. مقامات حکومت کردستان نیرویی را به این منظور به اردوگاهها فرستاده و تدابیری را برای کنترل اوضاع و اعاده آرامش و امنیت به اردوگاهها در پیش گرفتند.

جناح اپوزیسیون که نتوانسته بودند مانع برپایی و به نتیجه رسیدن کار کنگره بشوند و خود نیز موقعیتهای قانونی­ای را که چندتن از سردمداران این جناح به مثابه کمیته مرکزی داشتند، دیگر از دست داده بودند، تاکتیک عوض کرده و هدف دیگری پیش روی خود قرار دادند. در صدد برآمدند مرکز قدرت دیگری موازی کمیته مرکزی کومه­له در تشکیلات به وجود آورند. در مذاکراتی که مجددا بدنبال کنگره بین ما و جناح اپوزیسیون و باحضور هیئت میانجی طرف سوم صورت گرفت، پیشنهاد اقلیت این بود که یا انشعاب خواهند کرد و یا باید تقسیم کومه­له به دو بخش با دو رهبری و دو مرکز تصمیم­گیری و دو نیروی پیشمرگ به رسمیت شناخته شود و این دو بخش از طریق یک رهبری مشترک ائتلافی با هم هماهنگی نمایند و در واقع از این به بعد نه بصورت یک حزب بلکه بصورت یک ائتلاف "جبهه مانند" به کار مشترک با هم ادامه دهیم. جالب اینکه خود نمایندگان اقلیت گاه در همان حال اظهار میداشتند که البته میدانیم این نوع پیشنهادها برای شما قابل قبول نیست. این طرح را گردانندگان اصلی این جریان در مصاحبه­های خود با روزنامه­ها و نشریات چاپ شده در کردستان عراق بارها اعلام کرده­اند.(6) طبیعی است که موافقت با این پیشنهاد مترادف با قبول تجزیه و از هم پاشاندن کامل کومه­له میبود و در نیتجه از طرف ما مورد موافقت قرار نگرفت.

رهبران اپوزیسیون کوشیدند آنچه را بر سر میز مذاکرات یا از راههای مشروع و قانونی در تشکیلات نتوانسته بودند به دست بیاورند، به زور قمه و ساطور طرفدارانشان به تشکیلات کومه­له تحمیل کنند. دور دیگری از ناآرامی که بعد از یک دوره کوتاه سکون و آرامش، مجدداً در اردوگاههای کومه­له سربرآورد، ناشی از عملی کردن این تصمیم رهبری جناح اپوزیسیون بود. اداره اردوگاهها و نیز کار در ارگانهای مختلف تشکیلاتی کومه­له، سالیان طولانی است مطابق ضوابط و مقررات ویژه‌ای پیش میرود. رعایت این ضوابط و مقررات برای همه پیشمرگان لازم الاجراست. رهبران جناح اپوزیسیون برای اینکه موقعیت فراکسیونی با رهبری و مرکز تصمیم گیری خاص خود را به کومه­له تحمیل کنند، به طرفداران خود دستور داده بودند که از مشارکت در کارهای جمعی و وظایف عمومی (از کار نظافت تا نانوائی و آشپزی و نگهبانی و غیره) خودداری کنند، ضوابط و مقررات تاکنونی حاکم بر کار ارگانهای تشیکلاتی و اداره اردوگاههای کومه­له را زیرپا بگذارند و از دستورات و مقرراتی پیروی کنند که خود به آنان میدادند. بدینوسیله میخواستند ایده وجود دو مرکز تصمیم‌گیری و دو قدرت موازی در کومه­له را به زور به کرسی بنشانند و به اين ترتيب انشعاب را به­طور دوفاکتو و بدون اینکه مسئولیتش را بگردن بگیرند عملی کنند. این کار شکنی­ها و سرپیچی­ها از مقررات، تشنجات و اصطکاکهایی را به وجود آورد که در مواردی منجر به درگیریهای فیزیکی بین پیشمرگان شد. نکته­ای که در این رابطه قابل توجه و دقت بسیار است، این است که رهبری اپوزیسیون که در جریان نشتستها و گفتگوها اطمینان حاصل کرده بودند اینگونه پیشنهاداتشان مورد قبول واقع نخواهد شد و از نظر خودشان انشعاب از کومه­له را پیش رو می­دیدند، از یک طرف بطور جدی در پی چاپ نشریه، درست کردن سایت انترنتی، پیدا کردن مقر و امکانات در خارج از اردوگاههای کومه­له، دایر کردن دفتر نمایندگی در کردستان عراق، فراهم آوردن ملزومات تشکیل یک حزب تازه و جدایی کامل از کومه­له بوده و این کارها را به نتیجه رسانده بودند، اما از سوی دیگر به تقویت نیروهای خود در اردوگاههای کومه­له، مسلح کردن آنها با ابزارهای مهلکتر از قبیل قمه و ساطور و..، سازمان دادن درگیریها و آشوبهای گسترده­تر و خطرناکتر و باد زدن آتش کینه و نفرت طرفداران خودشان، نسبت به رفقا و همسنگران دیروزشان میپرداختند. در حالیکه اگر آنها واقعا در پی ایجاد یک سازمان سیاسی جداگانه برای خود و پیشبرد برنامه­های سیاسی خود میبودند، باید هرچه زودتر به فکر کاهش تشنجها و پرداختن به فعالیتهای مستقل و اثباتی می افتادند. اما تمایل به خرابکاری در کومه­له در نزد آنها بمراتب نیرومندتر از هر تمایل دیگر بود و در آخرین درگیری­ای که بر اساس طرح و نقشه قبلی آنان پیش آمد، از این ابزارها استفاده کامل به عمل آمده و چند نفر از طرفدارانشان حتی دست به اسلحه بردند که خوشبختانه با دقت و هوشیاری و سرعت عمل کافی، اوضاع سریعاً تحت کنترل درآمد و از گسترش دامنه تشنج تا خلق رویداد ناگوارتر جلوگیری شد.

اکنون انشعاب از کومه­له قطعی شده و آنها در این مورد اعلامیه داده­اند اما چند مسئله و موضوع در ارتباط با این انشعاب، غیرعادی و به همین دلیل جای تامل و تعمق است:

1) آنها جدایی خود از کومه­له را قطعیت بخشیده و حزب دیگری تشکیل داده­اند بدون اینکه هنوز برای کسی معلوم باشد مواضع فکری و سیاسی آنان چیست. حتی نتوانسته­اند نامی برای گروهشان انتخاب کنند. همه رهبران این جریان وجود اختلاف فکری و سیاسی خود با کومه­له را انکار کرده­اند در حالیکه فاصله عمیق آنان با کومه­له به راحتی قابل تشخیص است. چرا آنها از بیان کامل مواضع و دیدگاههای خود ابا دارند؟

2) از کومه­له جدا شده­اند بدون اینکه هنوز اختلافات تشکیلاتی خود را توضیح داده باشند. مشتی اتهامات بی پایه از این دست که "عده­ای در کومه­له همه ابزارهای قدرت را قبضه کرده­اند، در کومه­له آزادی انتقاد وجود ندارد، دگراندیشان تحت فشار قرار میگیرند و....."، مخصوصاً وقتی که مدعی خود را کاملاً معاف از استدلال برای اثبات ادعاهایش بداند، نمیتواند تصویری واقعی از اختلافات موجود بدست بدهد. آنها نوع دیگری از مناسبات حزبی و الگوی کاملاً متفاوتی از حزب و حزبیت و فرهنگ حزبی با ما دارند، چرا به جای جاروجنجال حول فقدان دمکراسی در کومه­له، این تفاوتها والگوی حزبی مدنظر خود را توضیح نمیدهند؟

3) آنها با پرچم اصلاح طلبی وایجاد رفرم در کومه­له به میدان آمدند، جدا شده­اند ولی هنوز کسی یک صفحه نوشته در توضیح مضمون اصلاحاتی که پرچمش را برافراشته­اند از آنها ندیده است. این چه اصلاحاتی است که کسی از سروته آن خبرندارد؟

در طول شش ماهی که از اعلام موجودیت "اقلیت" آنها میگذرد بارها و بارها به مناسبتهای مختلف بین ما و آنها مذاکره و گفتگو برای حل مسائل مورد اختلاف صورت گرفته است. کسی یا جریانی که هدف معینی را پیشاروی مبارزه خود قرار میدهد، وقتی مبارزه­اش وارد مرحله مذاکره و گفتگو شد، در سر میز مذاکره هم همان اهداف را بصورت مطالبه و درخواست پیش خواهد کشید. آنها در طول تمام مذاکراتی که در این مدت با ما داشته­اند حتی یکبارهم کلمه­ای در زمینه اصلاح و رفرم پیش نکشیده­اند. تمام مضمون بحثها و درخواستهای آنها تامین و تضمین موقعیتهای مناسب تشکیلاتی برای خود و همقطارانشان بوده است. چگونه میتوان اصلاح طلبی آنها را باور کرد؟ آنها نه فقط پروژه­ای برای اصلاح در کومه‌له ارائه نداده و ندارند، بلکه برعکس، عملکرد واقعی­شان تخریب تشکیلات و از هم گسیختن شیرازه­ی کار حزب بوده است. اصطلاحات، درواقع، نعل وارونه(7) عملکرد واقعی آنهاست.

4) در مقاطع مختلف راههای منطقی، کارساز و برمبنای اصول و موازین حزبی برای به نتیجه رساندن اصولی موارد مورد اختلاف پیش پای آنها گذاشته شد، هیچکدام از این راه حلها را در پیش نگرفتند: - کنگره یازدهم میتوانست به راحتی با انتخاب کمیته مرکزی جدید به کار خود پایان دهد، فقط با در نظر گرفتن این ملاحظه که مسائل مورد اختلاف هنوز آنطور که شاید و باید مورد بحث و بررسی قرار نگرفته و با این هدف که فرصت کافی برای بحث و بررسی این مسائل داده شود و وحدت فکری و سیاسی و تشکیلاتی کومه­له بیشتر تامین شود، ادامه­ی کار و تصمیم خود را به کنگره 12 موکول کرد. چرا آنها به استقبال این تصمیم نرفته و از آن بهره نگرفتند؟ - بعد از کنگره یازدهم، کمیسیونی برای تدارک سیاسی کنگره دوازدهم تعیین و نقشه عمل جامع و دقیقی که بخش قابل توجهی از آن را بررسی مسائل و پیشنهادات مطرح شده جناح اپوزیسیون تشکیل میداد، برای آن تدوین گردید. چرا آنها به کار در این کمیسیون_ که خود نیز در آن مشارکت داشتند_ وقعی ننهادند و بطور کامل به آن پشت کردند؟ - در مقطعی که میخواستند اقلیت مورد نظرشان را اعلام کنند، مصرانه از آنها درخواست شد به جای عجله و شتابزدگی دراین کار، بحثهایشان را مطرح کنند، به آنها گفته شد اعلام اقلیتی که هنوز دیدگاههای اصلی­اش را در هیچ جایی مطرح نکرده غیراصولی و محکوم به شکست است. چه اصراری در اعلام چنین اقلیتی داشتند که تاکنون هم نتوانسته­اند یک پاراگراف توضیح مضمونی پیرامون مباحث اصلی آن بدهند. - در رابطه با برگزاری کنگره دوازدهم کومه­له چرا حاضر نشدند نه‌ حوزه­های مستقل انتخاباتی خود را تشکیل دهند و نه در حوزه­های عمومی کومه­له شرکت کنند و به رای آزادانه اعضای کومه­له تن در دهند؟ تن دادن به نتیجه رای و انتخاب مردم، ابتدایی­ترین و بدیهی­ترین اصل دمکراسی در سرتاسر جهان است. چه عاملی آنها را وامیدارد این الفبای دمکراسی در تشیکلاتی مثل کومه­له را به سخره بگیرند؟ - بعد از کنگره دوازده و در آخرین مذاکرات به آنها پیشنهاد شد که به جای در پیش گرفتن راه انشعاب و جدایی، تا کنگره بعدی، یا آن طور که کنگره دوازدهم تصویب کرده پنج کرسی در کمیته مرکزی جدید را اشغال کرده و همراه با بقیه بخشی از رهبری کومه­له را تشکیل دهند و یا بصورت یک اپوزیسیون قانونی در کومه­له به مبارزه خود ادامه دهند ولی قبول نکردند. تاریخ دنیا مملو است از دولتها، حکومتها و احزابی که در مقاطعی از کار برکنار میشوند، در مقطعی دیگر دوباره سلطه را در دست میگیرند. ساندنیستها به رهبری "دانیل اورتگا" همزمان با انقلاب سال 57 ایران، در نیکاراگوئه و از طریق مبارزه انقلابی به قدرت رسیدند. در اولین فرصت ممکن انتخابات آزاد در کشورشان برگزار کردند و در نتیجه آن از قدرت هم افتادند، اما هرگز از برسمیت شناختن نتائج انتخابات خودداری نکردند. دانیل اورتگا اخیراً بعد از سالها مجددأ به عنوان رئیس جمهوری نیکاراگوئه برگزیده شده است. اورتگا به حرمت رای مردم میتواند سالهاي سال از پست ریاست جمهوری یک کشور دست بردارد، این دوستان نمیتوانند دو سال به احترام رای اعضای کومه­له از پست کمیته مرکزی کومه­له دور بمانند؟ "گرهارد شرودر" دوسال قبل صدر اعظم آلمان بود و هنوز بطور قانونی یکسال و نیم به دوره صدارت او و سلطه حزبش باقی مانده بود، اما احساس کرد حزبش اکثریت لازم در میان مرد م کشورش را از دست داده است، به همین خاطر انتخابات زودرس فراخوان داد و در این انتخابات به حزب رقیب باخت. او میتواند از مقام صدر اعظمی کشوری مثل آلمان صرفنظر کند،اما عزیزان ما نمیتوانند بدون پست دفتر سیاسی روزگار بسر برند؟ فرهنگ حزبی کومه­له هیچگاه چنین نبوده، چه چیزی آنها را وادار به چنین رفتار نازلی کرده است؟

پس زدن همه این راه حلهای اصولی و منطقی حزبی و این همه لجاجت در به کرسی نشاندن توقعات نامعقول و غیر قابل پذیرش از طرف آنها، که در نتیجه آن کومه­له را چهار نعل به سوی انشعاب و جدایی سوق دادند، با چه منطقی میتواند قابل توجیه باشد؟

5) آنها درحالیکه هفته­هاست در شهر سلیمانیه چند مقر دایر کرده، ماشین و امکانات کافی تهیه نموده، نشریه چاپ کرده، سایت انترنتی درست کرده و همه ملزومات یک انشعاب را تدارک دیده‌اند و مطمئن هستند که دیری نخواهد کشید همه نیروهایشان را از ما جدا خواهند کرد، تقویت بعدی نیرویشان در اردوگاههای کومه­له با افراد ناصالح و غیرپیشمرگ و تجهیز آنان با قمه و ساطور و طرح و نقشه برای ایجاد آشوب و نا امنی درآنجا را چگونه میتوان تعبیر کرد؟ اینهمه کینه و نفرت از کجا سرچشمه گرفته است و به چه هدفی خدمت میکند؟

6) امکانات مالی برای فعالیت سیاسی اهمیت تعیین کننده دارد و طبیعی­ترین کار برای یک جریان سیاسی این است که در پی تامین امکانات برای تضیمن ادامه کاری فعالیتهایش باشد. اما در کنار این، واقعیت دیگری نیز وجود دارد و آن اینکه منابع و مجراهای تامین امکانات برای یک جریان سیاسی معیاری برای قضاوت دیگران در مورد آن است. جریان اپوزیسیون با دایر کردن این مقرها، تامین امکانات کافی برای فعالیت، وعده پخش برنامه تلویزیونی در آینده نه چندان دور و ریخت و پاشهای مالی که در نحوه خرج و مخارج دیگر آنها مشاهده میشود، نشان میدهد که از امکانات مالی خوبی برخوردار هستند. نه آنها خود امکانات مالی چندان قابل توجهی دارند ونه کمکهای مالی دوستان و آشنایان و نزدیکان _ که معمولاً در این موارد تا حد معینی دست یاری دراز میکنند_ در آن حدی است که بتواند بیش از درصد اندکی از این مخارج را تامین نماید. پس بودجه این مخارج از کجا تامین میشود؟؟

با توجه به اینکه سردمداران جناح اپوزیسیون انسانهای بی­تجربه­ای در زمینه کار تشکیلاتی نبودند و به­خوبی می­دانستند که حل این مشکلات بر اساس نرمهای بسیار مرسوم و بدیهی در تجارب دیگران و دنیای امروز به راحتی امکانپذیر بود اما آنها به­هیچ وجه سر سازشی نشان ندادند، باتوجه به اینکه روشهای در پیش گرفته شده از طرف آنها عامدانه در جهت عدم تفاهم و عدم توافق نقشه­ریزی شده­ و عملکردهایشان عامدانه در جهت سوق دادن تشکیلات به یک جدایی و انشعاب بیتوضیح و مبهم بوده است، با توجه به به­کار گرفتن زبان و ادبیاتی که به­نحو غیرقابل توضیحی خصمانه بوده و در عمل نیز آشوب و درگیری فیزیکی را تشویق کرده و سازمان می­دادند و بالأخره با توجه به سرازیر شدن کمک­های مالی غیرشفاف و پنهانکارانه به جیب اقلیت، هرکسی با حداقلی از تجربه و شناخت سیاسی میتواند از خود بپرسد که آیا هیچ عامل خارجی با سوء نیت در پس پرده در این جریانات نقش نداشته است؟


توضیحات:

1) نمونه بارز آن نوشته‌ای به زبان کردی از آقای رضا کعبی یکی از سردمداران اصلی این جریان، به تاریخ 14 مرداد 86 در سایت انترنتی "هه­لویست" است. آقای کعبی که از دو سه سال گذشته تا به امروز در کومه‌له مدام تحت فشار این انتقاد بوده­ که چرا مواضع فکری و سیاسی تازه خود را به طور کامل مطرح نمی‌کند و اصرار در پنهان داشتن آن دارد، برای تبرئه خود و کاستن از این فشارها در مقاله مذکور میگوید که او در 10 – 15 سال گذشته در ارگانهای تبلیغاتی کومه­له (رادیوها، نشریات، انترنت و....) کار کرده و در مقاطعی مسئول این ارگانها بوده، علاوه بر آنها به کرات با رادیوها و روزنامه­های غیر حزبی دیگر مصاحبه و گفتگو داشته است، و مدعی میشود که تمام مواضع فکری و دیدگاههای سیاسی خود را از این طریق بیان داشته و اگر کسی علاقمند باشد میتواند مواضع وی را دراین اسناد به روشنی ببیند. اگر اینطور است و او به گفته خودش، در طول 10 – 15 سال گذشته هرچه را خواسته و هرچه را به نظرش آمده‌است، بدون هیچ ممانعت و محدودیتی نه فقط در رادیوها و نشریات کومه­له، بلکه در مصاحبه و گفتگو با رادیوها و روزنامه‌های دیگران نیز بیان داشته است، در اینصورت انسان چه برداشتی از این اتهام او که در کومه­له جلو نشر عقاید و دیدگاههایشان گرفته میشود باید بکند؟

2) "گوبلز" وزیر تبلیغات آلمان در دوره هیتلر بود. وی اعتقاد داشت که به هنگام دروغگویی، دروغ باید آنقدر بزرگ باشد که دیگران در تصورشان نگنجد دروغ به این بزرگی امکان پذیر است، در نتیجه آنرا باور کنند.

3) این نوشته­ها به زبانهای فارسی وکردی هنوز هم در چند سایت انترنتی وجود دارند.

4) نکته جالب توجه تبلیغات و توضیح آنها پیرامون این جریانات است. آنها در تبلیغات خود و مخصوصاً در مصاحبه­های گردانندگان اصلی این جریان با روزنامه­ها و نشریات کردستان عراق مرتباً ادعا میکنند که اکثریت اعضای کومه­له کنگره را تحریم کرده­اند و در نتیجه این کنگره مشروعیت ندارد. نمونه آن مصاحبه جالب آقای عمر ایلخانیزاده است که در روزنامه"ئاسو" به تاریخ 3-9- 2007 به چاپ رسیده است. آقای ایلخانیزاده در جایی در جواب سوال اول خبرنگار این روزنامه میگوید:"این کنگره 40 درصد اعضای کومه­له را نمایندگی می­کند." و در همین راستا و در جواب سوال 5 میگوید: "ما قبل از کنگره اقلیت کمیته مرکزی را منحل کردیم و "جریانی" در کومه‌له را اعلام کردیم که پشتیبانی اکثریت کومه­له و تشکیلاتهای آنرا پشت سرخود داشت". و در جواب سوال دیگر خبرنگار که از او میپرسد چگونه میتوان از این امر که این اختلافات منجر به انشعاب نشود جلوگیری کرد، میگوید: "ما به سهم 45% در کمیته مرکزی راضی بودیم، به کمتر از 40 درصد هم راضی بودیم، ما راضی بودیم یک سوم به اضافه یک در کمیته مرکزی از آن ما باشد تا آنها نتوانند در پلنومها قرار نادرست بدهند". این دیگر به عهده خوانندگان، خودشان است از این منطق سر در بیاورند که جریانی که قبل از برگزاری کنگره مطمئن است اکثریت اعضا و تشکیلاتها را پشت سرخود دارد، چگونه است درجریان کنگره به سهم یک سوم رضایت میدهد؟

5) آنها طومارهایی ساختگی حاکی از پشتیبانی توده­های تشکیلات از آنان و آمارهایی دلبخواهی از میزان نفوذ خود در بخشهای مختلف تشکیلات منتشر کرده­اند. ادعا کرده­اند 90% تشکیلات مخفی، 60% تشکیلات خارج کشور و 40% تشکیلات کردستان با آنها هستند، ولی بنظر میرسد خود را برای جواب این سوال احتمالی آماده نکرده­اند که اگر اینطور است پس چرا کنگره را تحریم کردید و مواضعتان را به خط رسمی تشکیلات تبدیل ننمودید.

6) آقای ایلخانیزاده در همین مصاحبه و در جواب سوال ششم خبرنگار این روزنامه که در این رابطه از وی سوال میکند چنین میگوید:" منظورم دو فراکسیون در کومه­له است که هر کدام رهبری خود را داشته باشند و رهبری مشترکی نیز برای خود برگزینینم". کسان دیگرشان هم همین مضمون را در مصاحبه­ها و جاهای دیگر ابراز داشته­اند.

7) عملکرد واقعی آنها مصداق شعر زیر است:

تا نشان سم اسبت گم کنند ترکمانا نعل را وارونه زن

0 Kommentare:

Kommentar veröffentlichen

Abonnieren Kommentare zum Post [Atom]

<< Startseite